سفر به عتبات قسمت آخر

کربلا …نماز صبح آخر را در کربلا خواندیم و عازم سامرا شدیم در بین راه به زیارتگاه طفلان مسلم رفتیم.سامرا ازنظر  امنیتی نسبت به بقیه مکانها پایینتر بود از زمانی که از اتوبوس خارج شدیم تا رسیدن به حرمین امام هادی علیه السلام و امام حسن عسگری علیه السلام بسیار پیاده روی داشت.

ویلچرهایی در مسیر بود که برای زایرینی که مسن تر بودند  استفاده می شد،نماز ظهر رسیدیم به حرم.

وضو خانه صحرایی درست کرده بودند برای زایرین، در قسمت سمت چپ ورودی به حرم یک چادر بزرگ زده شده بود و چای شیرین به زوار تعارف می کردند که اکثر پرسنل  ایرانی بودند. پس از وضو وارد حرم شدیم  تا نماز را بخوانیم، غربت عظیمی در دل می نشست حرم به دلیل  تخریبی که از سوی دشمنان شده بود هنوز کامل نبود و صحن حرم خاک آلود بود پس از نماز تمامی زوار به سوی دفتر نذورات می رفتند تا با هدیه ای هر چند کوچک سهمی در بازسازی حرم داشته باشند کاری که شروع شده بود. سرداب امام زمان (عج) در گوشه سمت راست حرم بود این بنا بازسازی شده بود و نسبت به قبل وسیعتر .

ضریح حرم کلا ویران بود وتنها یک دیوار با نئوپان درست شده بود که در برخی قسمتهای ان به صورت یک پنجره باز بود تا داخل دیده شود.

در این مکان قبور مطرح امام هادی علیه السلام و امام حسن عسگری و نرجس خاتون وحکیمه خاتون (مادر و عمه امام زمان ( عج) آرمیده اند.

دراین شهر غربت واقعی نزد امام زمان را حس میکنی همه زوار بسیار دلگیربودند  وقتی از حرم  امام حسین و حضرت علی علیه السلام به این مکان می آیی می بینی که نهایت مظلومی خاندان اهل بیت چگونه است.

تصاویری از حرم در زیر امده است

 

 

 

 

 

 

 

پس ازسامرا به سمت آخرین شهر یعنی کاظمین جهت زیارت قبور مطهر امام موسی کاظم علیه السلام و امام جواد علیه السلام عازم شدیم.

کاظمین بسیار نزدیک به بغداد است فاصله زمانی نیم ساعته ازهم دارند. از ترمینال تا هتل بسیار راه بود و همه بایستی ساکها را خودشان حمل می کردند. مسیر راه تا هتل بسیار کثیف بود. پدرم می گفتند: این شهر مرا یاد 30 سال قبل در مشهد می اندازد.

وارد  هتل شدیم، هتل مناسبی بود سریع ساکها را اتاق گذاشتیم راهی حرم شدیم تا نماز مغرب را حرم باشیم. حرم کاظمین نسبت به بقیه حرمها بزرگتربود  جالب اینکه  احساس می کردی در حرم  امام رضا علیه السلام هستی.

آن شب کمی اذیت شدم چرا که مادر و خانمم را  در حرم گم کردیم و خیلی دنبالشان گشتم تا بالاخره یکی ازهمسفری ها  گفت درهتل هستند.

صبح نماز به دلیل خستگی زیاد نتوانستم به حرم برم بقیه خانواده رفتند و من توفیق آخرین زیارت را نداشتم.

کم کم می بایست ازاین ایام پر خیر وبرکتی که در کنار قبور مطهر بودیم خداحافظی می کردیم و به سمت ایران بر می گشتیم.

صبح زود راه افتادیم به سمت مرز ایران و ساعت 2 ظهر به خاک پاک ایران زمین رسیدیم و در همان حسینیه ای که شب اول خوابیده بودیم مستقر شدیم  با این تفاوت که این بار همه همدیگر را می شناختیم .

شب به سمت فرودگاه راهی شدیم و سواربر هواپیما به سمت شهر مقدس مشهد حرکت کردیم.

این یادداشت هایی که با مضمون سفرنامه نگاشته شدتنها برای یادآوری خاطرات خوش آن ایام بودبه قول پدر بزرگوارم : اینها همه خوابی بود که طی یک هفته دیدیم.

خداوند توفیق دهد با ریشه کن شدن حکومت آل سعود و وهابیت به شهر  مقدس مدینه و مکه قدم نهیم و از فیض زیارت حرم پیامبر بهره مند شویم.

ان شالله

 

نظر شما چیست

نظر شما