حرکت کاروان اسرا

عصر روز یازدهم عاشورا  اسرا به همراه سر شهدا به سمت کوفه حرکت داده شدند . پس از اینکه عمر سعد از کربلا خارج شد  مردمی از قبیله بنی اسد وارد کربلا شدند و بدن های پاک به خون اغشته نماز گزاردند و به همین صورت فعلی انها را دفن کردند

سر امام حسیم علیه السلام را در همان روز عاشورا به وسیله ” خولی بن یزید اصبحی ”  و ” حمید بن مسلم آزادی ” نزد ابن زیاد فرستاده شد.و باقی سرها به همراه ” شمر بن ذی الجوشن ” و سایرین برای دریافت هدیه به کوفه ارسال شد.

ورود به کوفه

زمانی که اسرا به کوفه رسیدند زینب سلام الله علیها به مردمانی که برای دیدن اسرا امده بودندو  گریه و زاری می کردند خطاب کرد : ساکت شوید ! ناگاه نفس ها در سینه حبس شد و زنگ کاروانها از حرکت ایستاد سپس فرمود :

” سپاس خدای را و بر جدم محمد صل الله علیه وآله و خاندان پاک  و برگزیده او درود می فرستم .ای مردم کوفه ! ای اهل فریب و خدعه ! آیا برما می گریید؟ هنوز چشمان ما گریان است و ناله های ما خاموش نشده است. مثل شما مثل همان زنی است که رشته های خود را می بافت سپس آن را می گشود شما هم به پیامبر ایمان آوردید و ریسمان ایمان خویش را محکم بافتید؛ اما با این  گناه عظیم دوباره آن را گشودید .

آگاه باشید در شما جز چاپلوسی و شر وفساد و نخوت و عجب و بغض و تملق از کنیززادگان و با دشمنان غمازی کردن نیست. شما مانند گیاهی هستید که بر منجلاب روییده است. … بدانید که گناه زشتی را مرتکب شده اید و از رحمت خدا دور باشید و نابود گردید.

حضرت فاطمه  دختر امام حسین نیز در کوفه خطبه ای خوانده اند و همچنین حضرت اما کلثوم نیز خطاب به مردم کوفه سخنرانی دارند .

امام سجاد علیه السلام  نیز خطاب به مردم کوفه اعلام کردند :

” ای مردم ! هر کس مرا شناخته می داند من کیستم , و ان کس که مرا نمی شناسد خودم را به او معرفی می کنم.

من علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب هستم.من فرزند آن کسی هستم که کنار شط فرات بدون هیچ گناهی ان را ذبح کردید.من فرزند کسی هستم که اموالش را غارت کردید و حرمت او را شکستید و خاندان او را اسیر کردید, من فرزند کسی هستم که او را به زجذ کشتید و همین افتخار برای من بس است.

گزارش ابن زیاد به یزید و حاکم مدینه

ابن زیاد نامه ای به یزیدبن معاویه  نوشت و او را از شهادت حسین علیه السلام و جریان خاندان  او با خبر نمودو رونوشتی برای ” عمرو بن سعد بن عاص ” حاکم مدینه نوشت . حاکم مدینه  همین که خبر را شنید بالای منبر رفت و خبر را به مردم اعلام کرد صدای ناله و شیون بنی هاشم برخاست

پس از اینکه یزید خبر دار شد دستور داد تا سرها را به همراه اسرا به شام بفرستند. وقتی به شام رسیدند وارد مجلس یزید شدند در حالی که دستان انها بسته بود .

نظر شما چیست

نظر شما