خطبه حضرت زینب در مجلس یزید

معاویه برخلاف سایر حکما که مرکز خلافتشان عراق و کوفه بوده است محل شام را انتخاب می کند این سرزمین مکانی است که اکثر مردم آن از درک رسول خدا و یاران واقعی ایشان عاجز بوده اند و می توان گفت اکثر مردمان این سرزمین مسیحیان بوده اند. معاویع لعنت الله علیه از مکری که داشته است سرزمین جکومتی خود را شامات انتخاب می کند تا اسلامی که مد نظر خود دارد را این سرزمین رواج دهد اسلامی که تنها ظاهر دارد و محتوی آن خالی است.

زمانی که از امام سجاد علیه السلام سوال می شود که آقا سخت ترین مسیر در اسارت برای شما کدام مکان بوده است ایشان سه مرتبه اعلام می کنند : شام شام شام . مردی از اهالی شام  نقل می کند که روزی در شهر می دیدم که زنان مشغول ذف زدن و شادی هستند از اطرافیان سوال کردم که امروز چه عیدی است که من خبر ندارم, او گفت امروز روز ورود خارجیانی است که در جنگ با اسلام شکست خورده اند و اسیران آنها را به شام می آورند.

این شخص پرسید از کدام دروازه وارد شهر می شوند و فهمید که از دروازه ساعات وارد می شوتد می گوید مدتها از ورود اسرا به دروازه گذشته بود که شلوغی و شادی مردمان اجازه حرکت به کاروان را نمی داد در این حال سوال کردم این اسرا که هستند تا اینه متوجه شدم این ها خاندان رسول الله هستند. سراسیمه پیش رفتم و از مرد این کاروان سوال کردم آقا چه کمکی از دست من ساخته است امام سجاد فرمودند اگر می توانی پولی به این نیزه دار که سر پدرم را همراه دارد بده تا از جلوی کاروان دور شود چرا که تمامی مردم به خاطر این سر به ما توجه می کنند ( زنانی که همراه کاروان بودند )

پیرمردی شامی در جلوی کاروان ایستاد و اعلام کرد خداوند را سپاس می گویم که دشمنان یزید به خفت و خواری رسیدند در این حال امام سجاد علیه السلام به او گفتند: آیا تو قرآن خوانده ای ؟  عرض کرد : آری . امام فرمود : آیا نخوانده ای که پیامبر مزد زسالتش را توجه به قرآن و مودت به خاندانش اعلام کرده است .

عرض کرد : آری . امام فرمودند : ما خاندان رسول الله هستیم . پیرمرد کمی به فکر فرورفت و امام را قسم داد که تو را بخدا شما از خاندان رسول الله هستید.

امام فرمودند : این سری که به نیزه می بینی سر فرزند رسول خداست و ما نیز ذریه او هستیم.

پیرمرد آهی کشید و رو به آسمان کرد و گفت خداوندا مرا ببخش و توبه کرد . زمانی که خبر توبه پیرمرد شامی به یزید رسید دستور داد تا او را بکشند.

زمانی که اسرا را به دربار یزید که در ان روسای جکومتی و مهمانان خارجی آن حضور داشتند بردند در یک مکانی که از قبل تعیین شده بود انها را نگاه داشتند. امام سجاد در این حال به یزید فرمودند : ” ای یزید! تو را به خدا قسم می دهم به نظر تو اگر پیامبر ما را با این وضع و حال می دید چه می گفت و چه می کرد ؟  “

یزید دستور داد  ریسمان ها را باز کنند. وقتی حضرت زینب سر امام حسین را دید فریاد زد و نوحه سرداد به نوعی که همه افرادی که در مجلس بودند گریه کردند.

وقتی یزید ملعون با عصای خود که از چوب خیزران بود به لب و دندان حسین علیه السلام می زد ” ابو برزه اسلمی ” به او گفت : وای بر تو یزید بر دندانهای حسین پسر فاطمه چوب می زنی !  یزید دستور داد او را از مجلس بیرون کنند  سپس یزید ملعون ابیاتی را خواند :

” ای کاش بزرگان من که در جنگ بدر کشته شدند زاری کردن قبلیه خزرج را از زدن نیزه می دیدند. درآن  حال از شادی فریاد می زدند و می گفتند : ای یزید! دست مریزاد. آن قدر سرور از انان کشتیم که به تلافی جنگ بدر, حسابمان باانان تسویه شد. خاندان هاشم, با سلطنت بازی کردند و گرنه نه خبری از اسمان امد و نه وحی نازل شده ات. من از دودمان خندف نباشم اگر کینه ای را که از احمد صل الله علیه و آل دردل دارم از فرزندان او نگیرم . “

در این هنگام حضرت زینب سلام الله علیها به پاخاست و فرمود :

” حمدو ستایش مخصوص خدایی است که پروردگار عالمیان است و سلام و درود خدا بر پیامبر و خاندان او باد !

راست گفت خدای متعال که فرمود : « عاقبت انان که کار زشت کردند, این بود که آیات خدا را تکذیب نموده و ان را به سخره گرفتند.»

ای یزید! اکنون که به گمان خویش بر ما سخت گرفتی و ما را مانند اسیران به گردش در آورده ای می پنداری که خدا تو را عزیز و ما را خوار و ذلیل ساخته است ؟! و این پیروزی به خاطر آبروی تو نزد خداست ؟! و از این رو در دماغ خود باد انداخته ای و مغرورانه به اطراف خود می نگری در حالی که مسروری از این که دنیایت آباد شده و کارها بر مراد تو است و ملک و سلطنت ما را برای خود مصفا می شماری ؟!

ای یزید آرام باش! آرام! مگر فراموش کرده ی که خداوند می فرماید : آنان که به راه کفر رفتند گماان نکنند مهلتی که به انان دهیم به حال انها بهتر خواهد بود بلکه مهلت برای امتحان است تا بر سرکشی خود بیفزایند و انان را عذابی خوارکننده است.

چگونه می توان به دلسوزی و مهربانی کسی که مادرش جگر پاکان را جویده و گوشتش از خون شهیدان وییده است چشم امید داشت ؟!

و چگونه می توان در حمایت کسی در امد که همواره با نظر بغض و عداوت و کینه به ما اهل بیت می نگرد !

به خدا سوگند که پوست خود را شکافتی و گوشت بدن خود را پاره پاره کردی, به زودی به رسول خدا وارد خواهی شددر حالی که بار گرانی از ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان  و پاره های بدن ان حضرت بر گردن گرفته ای در ان روزی که خداوند پریشانی انان را به جمعیت مبدل کند و داد انها را بستاند…

نظر شما چیست

نظر شما