مسلمان شدن نماینده روم

زمانی که سفیر روم در دربار یزید متوجه شد که یزید پسر پیامبر خدا را به شهادت رسانده است برای او تاسف خورد و داستانی را برای وی نقل کرد.

 ” میان «عمان» و « چین » دریایی است که مسیر و مسافت آن به اندازه یکسال راه است و در ان دریا عمران و آبادی جز یک شهر که در وسط آب است وجود ندارد، و طول ان هشتاد در هشتاد فرسخ است و شهری به بزرگی ان بر روی زمین نیست .و از آنجا کافور و یاقوت می اورند درختان آن عود و عنبر است و هم اکنون در دست نصارا است.

هیچ یک از پادشاهان را به جز نصارا مالکیت و اختیاری در ان جا نیست . در این شهر کلیسا و معبد های زیادی است که بزرگتر از همه کلیسای حافر است و در محراب آن حقه ای از طلا آویخته است و در آن سمی قرار دارد که گویند : آن سم خری است که عیسی بن مریم بر آن سوار می شده است و اطراف ان حقه را با حریر و دیبا زینت داده اند و هر سال از عالم مسیحیت جمعیت زیادی به زیارت و طواف این کلیسا امده اند و آن را می بوسند. و حاجات خود را از خدا می خواهند. مسیحیان با سم خر عیسی این گونه رفتار می کنند ولی  شما با پسر دختر پیامبرتان این گونه رفتار کردید و او را کشتید !  خدا برکت را از میان شما و دینتان بردار !! “

یزید دستور داد این مرد نصرانی را بکشند مرد نصرانی فرمود : من شب گذشته  پیامبرتان را در خواب دیدم که به من فرمود : ای نصرانی تو از اهل بهشتی !من از سخن او تعجب کردم و اکنون گواهی می دهم که هیچ خدایی جز خدای یکتا نیستو این مکه محمد صل الله علیه وال فرستاده خداست.

انگاه ان مرد نصرانی از جا جست و سر مبارک را برداشت و به سینه چسباند  او را بوسید و می گریست تا به درجه رفیع شهادت نایل شد

نظر شما چیست

نظر شما