تردید

این روزها همه ذهنم درگیر شده، از یک طرف اقدام به تمدید پاسپورت کردم و از طرفی دیگه به دلایلی نمی تونم برم.

دیشب داشتم سریال مختار رو نگاه می کردم زمانی که کیان شهید شد و جنازش رو آوردن تو خیمه سردارسپاه مختار، امیرلشکر خودش رو مقصر مرگ کیان می دونست و زار زار گریه می کرد تا اینکه یکی از سرداران نزدیکش شد و گفت: مرگ تقدیره …

و همین سردار موفعی که نیاز به کمک امیر لشکر بود تردید و سستی می کرد.

خیلی تو فکر فرورفتم، شاید اگر من هم تو لشکر امام حسین علیه السلام بودم وقتی ایشون بیعت رو از همراهانشون برداشتن منم … ای وای از تردید و عدم بصیرت

ای دل صد دله،دل یکدله کن

مهر دگران را ز دل خود یله کن

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *